سيد محمد باقر برقعى
787
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شبى خسته و آسمان مانده است * از آغاز تا انتها شعلهور و شام غريبان تو سالهاست * در اندوه اين ماجرا شعلهور تقديم به آقايم مهدى ( عج ) دفترش پر بود از ناگفتنىهايى كه داشت * بازهم تكرارى از امروز و فردايى كه داشت بغض چشمانش شبيه آسمان آماده بود * باز بارانى كند شبهاى دنيايى كه داشت صبح جمعه ، بازهم يك ندبهء ديگر رسيد * خسته بود از اين همه پنهان و پيدايى كه داشت آسمان ، دريا ، زمين ، حتى تمام كهكشان * وامدار غربت چشمان زيبايى كه داشت تا سكوت نيمه شبها مىبرد ما را هنوز * تا دوباره ، تا هميشه . . . تا تمنايى كه داشت مسافر تنها پيچيده بود عطر عجيبى در آسمان * مىگفت : يك نفر غم خود را به آسمان وقتى سكوت مىكند انگار مىوزد * آتش به جان پنجرهها تا به آسمان * * در كوچههاى شهر تمام پرندهها * پر مىكشند سَمتِ تو فردا به آسمان شب با تمام وسعتش انگار مىدود * دنبال ردّ پاى تو حتّى به آسمان باران گرفته است كسى گريه مىكند * دنبال يك « مسافر تنها » به آسمان